این وبلاگ به زودی به روز میشود
این وبلاگ به زودی به روز میشود
این وبلاگ به زودی به روز میشود
استاد جمشید قیدی در سال 1341 در تهران متولد شد .
نزدیک به 20 سال است که در تهران به ساخت ویولون بطور حرفه ای مشغول است .
وی از برجسته ترین ویولون سازان ایران میباشد که از نظر صدا دهی و زیبایی با بهترین ویولون های ایتالیایی برابری میکند . بسیاری از ویولون های ساخت ایشان بوسیله نوازند گان ایرانی به کشورهای اروپایی و آمریکا برده شده و آنجا نیز مورد توجه اهالی فن قرار گرفته است .
اقای قیدی در کار تعمیر و رگلاژ ویولون نیز بسیار ماهر و کاردان است .
جمشید قیدی از نظر شخصیت و اخلاق و انصاف بی نظیر است و از جمله هنرمندانی است که بسیار فروتن ، افتاده و متواضع میباشد ، انچنانکه بسیاری از ویولونیستهای ایرانی که با وی در ارتباط می باشند همگی معتقد می باشند که ایشان خودش نیز قدر خود نمیشناسد .
برای ایشان موفقیت روز افزون آرزومندیم . مهران مهتدی
دوستانی که مایل به سفارش و خرید ساز از استاد قیدی میباشند میتوانند با ایمیل بنده تماس بگیرند تا بنده ادرس و شماره تلفن استاد را تقدیم کنم .
اجرای خصوصی در منزل استاد بدیعی
هنرمندان : بدیعی ، الهه ، جهانگیر ملک
اهنگ مخالف سگاه ( اهنگ متن وبلاگ )
تصنیفی باصدای مرضیه
اهنگ از پرویز یاحقی
اهنگ ابوعطا
مطلع شعر
منم که چشمه سرابم / چون نقش آرزو بر آبم
تصنیقی باصدای حمیرا
اهنگ از پرویز یاحقی
اهنگ بیات ترک
مطلع شعر
به کنار لاله و گل / ز غمت چنان خموشم
بزم رادیویی
ایرج ، هایده ، روح انگیز
تکنوازی تنبک امیر بیداریان
تصنیفی با صدای پوران ( حالیته )
اهنگ از اسداله ملک
اهنگ ابوعطا
مطلع شعر
گل غصه کی فرستاده تو رو / کی به تو گفته به این خونه برو
با سلام
به دستور استاد عزیزم آقای مهران مهتدی
عنوان وبلاگ از موسیقی سنتی به موسیقی اصیل ایرانی تغییر پیدا کرد
سلام خدمت تمامی دوستان
عید نوروز برهمه ایرانیان مبارکباد
قسمت دوم سخنرانی استاد تجویدی
.... مثلا باز مثال میزنم خیلی باعث تاسفه ، اتفاقا آقای گلشن اینجا هستند این صحبت بود یادم میاد یه روز رفتم کلاس مرحوم صبا ، این بزرگوار به من گفت فلان کس فهمیدی من دوم شدم ، گفتم چرا شما دوم شدید ، گفت دوم شدم آقا مجله به دست من دادن به هر حال اسم نمیبرم اول و سوم کی بودند ، مجله رو به دست من داد گفت طبق رفراندومی که شده مردم گفتند که من دومم . خندید چون اون خودشو میشناخت . ولی دیدید چقدر سرشکستگی است برای یک اشتباه این لطمه به فرهنگ مملکته . الان بعد از 1336 که استاد صبا فوت شدند مقام ارجمند ایشون همیشه مرود نظر هنرمندانه و دیگران هم به خاطر اینکه دیدند که گرد اهل فن تایید میکنند احترام خاصی برای ایشون قائل هستند حالا البته مرحوم صبا اینو به روش نیاورد ، گفت رفراندوم کردند . ببینید این کار چقدر صدمه میزند واقعا به هنر مملکت ما ، آرزو میکنم که هرگز به خودمون اجازه ندیم بی جهت قضاوت بکنیم ، قضاوت رو برای خومون نگه داریم ، عنوان نکنیم ، تو مجله ننویسیم ، اظهار نظر نکنیم ، این گناهه .
واقعا منتقد به اندازه هنرمند قابل ارزش است برای این که اگر منتقد نباشه اصلا هنر جلوه نمیکنه ، معرفی نمیشه . من اتفاقا امروز تصمیم داشتم چهره ای رو معرفی کنم که خوب علاقمند هستم به سازش و نشد و دوست دارم که در یه همچین جلساتی افرادی معرفی بشوند ، خواسته حالا که رادیو اینا نیست یعنی در اختیار نیست حتی نوازندگانی هم که اونجا آهنگسازن معرفی نمیشن . الان آقای یوسف زاده عزیزم یه نواری دست من دادن که من نمیدونستم این آهنگها مال ایشونه باید بشنوم ، خوب معرفی نمیشن این که امروز لازمه این جون هارو ما معرفی کنیم . اینکسانی که واقعا اهلیت دارند زحمت کشیدن معرفی کنیم . من دیگه بیش از این صحبت نمیکنم امیدوارم که ما جلسات خوبی داشته باشیم در بزرگداشت زندگان . خوب این عزیزان که از دست رفتند براشون فوق العاده ارزش قائل هستیم ، ولی ای کاش در زنده بودن این ها هم وقتی زنده بودند ما از اونها تجلیل میکردیم . همین آقای افتتاح که بنده از جمله اولین کسانی هستم که با ضرب ایشون ساز زدم در برنامه گلها ، درد دلهایی داشت ، ناراحتی های روحی و جسمی . همین آقای جهانبگلوی عزیز ما که برای من خیلی هم عزیزه ایشان درد دلهایی داشت ، و دیدیم که پایان زندگیش هم به خاطر همون سخنرانی که توی مسجد کرد برای مرحوم خالدی ، اصلا جونشو واقعا گذاشت روی این کار . بنابر این ای کاش در زمان حیات ، اگر دزمان حیات آقای جهانبگلو ما ازش تجلیل کرده بودیم چه بسا که این فاجعه پیش نمی اومد و این عقده ها یه جا سر با می کنه ، آدم همش تو دل خودش خواسته افرادی که هنرمند هستند ، اینه که تو دل خودشونو میخورند .
من برای همه شما سلامتی آرزو میکنم ، امیدوارم که شما هم موفق و پیروز باشید برای هنرمندانی که اینجا میخوان هنرنمایی کنند ، واقعا آرزوی سلامتی و موفقیت دارم . متشکرم
بیات ترک
هر چند بیات ترک در همان پرده های شور است ولی نظر باهمیتی که درین جا درجه سوم شور دارد گام بیات ترک را باید از درجه سوم شور آغاز کرد .
مثلا اگر شور سل مینوازیم ( که علامت ترکیبی آن سی بمل و لا کرن است ) گام بیات ترک را درین دستگاه باید از نت سی بمل شروع کنیم و بهمان نت هم خاتمه دهیم . پس گام بیات ترک با اختلاف مختصری شبیه گام بزرگ می شود منتهی درجه هفتم این گام که درجه دوم گام شور است یک ربع پرده از آن درجه در گام بزرگ بم تر میباشد . یکی از عللی که گام بیات ترک ازین جا شروع کرده ایم اینست که گام بیات ترک جنبه استقلال دارد و ممکن است بیات ترک حتی به شور هم فرود نیاید و روی نت شاهد خودش خاتمه یابد .
بیات ترک دارای گوشه هایی میباشد که از مهمترین آنها فیلی و شکسته است که در ماهور هم نواخته می شود .
همچنین قطار که از نواهای کردیست و مثنوی که در اغلب آوازها اجرا می گردد .
بیات ترک هم مانند ابوعطا آوازیست بازاری و بسیار متداول و تاحدی یکنواخت . از معایب این آواز تکرار زیاد نت شاهد است که باعث خستگی میشود ولی اگر بسبکی خوب نواخته شود دارای لطفی خاص میباشد .
آواز : محمودی خوانساری
ویولون : اسداله ملک
ضرب : جهانگیر ملک و پرویز تبریزی
موسقی ایرانی
با همکاری :
اکستر برنامه سوم ، قوامی ، همایون خرم
تکنوازان 205
با همکاری هنرمندان :
احمد عبادی ، اسداله ملک ، جهانگیر ملک
تکنوازان 230
با همکار ی هنرمندان :
پرویز یاحقی ، جلیل شهناز ، منصور صارمی ، جهانگیر ملک
تکنوازان 278
با همکاری هنرمندان :
فریدون حافظی ، رضا ورزنده ، حسنعلی دفتری ، منصور نریمان ، جهانگیر ملک
تصنیفی در مایه بیات ترک با صدای مرضیه با مطلع شعر :
ز کوی بلا کشان آمدم بگو رفته ای کجا ساقی
در میخانه چرا بستی که غم میکشد مرا ساقی
سخنرانی استاد علی تجویدی در مراسم بزرگداشت امیرناصر افتتاح قسمت (1)و مایه افشاری
در قسمتهایی که صدا نامفهوم است با (؟؟؟) مشخص شده است
سلام خدمت دوستان عزیزم من واقعا خودمو آماده نکرده بودم و تصور هم نمیکردم برنامه ای داشته باشم برای این که صحبتی داشته باشم ،لذا ابتدا به ساکن باید فکر کنم چی میخوام.بگم من تشکر میکنم از آقای رکنی که به پاس احترام معلم عالی قدر خویش همه ساله این جلسه رو تشکیل میدن و ما توفیق پیدا میکنیم که دوستان رو این جا ببینیم.خوب این ارزشی که برای معلمشون قائله واقعا قابل ستایشه.در جلسه ای هم که چند روز پیش در تالار رودکی بود آقای رجبی هم اونجا راجع به آقای امیرناصر افتتاح مفصلا صحبت کردند و جایی که خود خوشبختیست. و اما آنچه که من الان به نظرم رسید این دعوتنامه است که که یادم میاد که آقای بابک رکنی با من مشورت میکرد که چگونه بنویسیم من گفتم چون راجع به ضربه خواهش کردم که پشتش بنویسد
خدایا مطربان را انگبین ده / برای ضرب دستی آهنین ده
خوب ما میدونیم که الان مدتهاست این کلمه واقعا معنی خاص خودشو که در ادبیات ما سابقه طولانی داشته از دست داده ،من میگشتم دنبال این که به جای کلمه مطرب که امروز متاسفانه یک لغت یعنی یک صفت مضمومی به حساب آمده ، چی بگذاریم. کتابی چاپ شده بود به نام فرهنگ اندیشه ها و من ورق میزدم کتاب رو تعجب کردم یه مرتبه به محض این که این کتاب رو باز کردم یه واژه ای به چشمم خورد که خیلی خوشحال شدم قبلا از دوستانم پرسیده بودم که آیا ما میتونیم به جای کلمه مطرب که امروز یک صفت مضمومی هست لغت دیگه ای استخدام کنیم اونا هم هر چی فکر کردن چیزی به نظرشون نرسید ،من به محض این که این کتاب رو باز کردم دیدم این لغت آمد تنک مایه ، تنک مایگان کسانی بودند که با مسخرگی و با گفتن آنکتوت ویا حرکات خاصی که بتونه مردم رو به خودش جلب بکنه ، اینا مجلس رو گرم میکردند ، درحالی که کلمه مطرب بسیار ، یعنی واقعا لغت جامعی است و تنها به موسیقی دان هم اطلاق نمیشه
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد / نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
البته خوب اینجا راه که گفته شده ، این حافظ گفته ، دقیقا همون آهنگه ، راهه ، دستگاهه ، مقامه .اما حدودا دو سال قبل هم من راجع به این موضوع صحبت کردم ، دیگه راجع به این موضوع صحبت نمیکنم .
آنچه که امروز به نظر من میرسه به طور مختصر عرض میکنم ، برای این که برنامه خیلی فشرده است و من علاقه دارم که کارهای هنری ارائه بشه .راجع به نقده .به طور کلی ، خیلی مختصر اشاره میکنم ، با کمال تاسف دیده میشه که بعضی ها چند تا نوار جمع میکنند این ها به محض اینکه یه آرشیو براشون تهیه میکنن ، اینا شروع میکنند به اظهار نظر کردن پیرامون موسیقی و برای خودشون مهم میدونن که راجع به موسیقی اظهار نظر کنند. و چه فاجعه هایی به خاطر همین اظهار نظر ها پیش آمده در مملکت ما و حتی دیده شده که مسئو لیت کار موسیقی هم حتی مدت ها دادن به عهده همین افرادی که اظهار نظر می کردند و ما لطمه این کار رو زیاد خوردیم.به طور کلی نقد باعث پیشرفت هنره ، به شرط این که به دست نقاد صالح ، عادل سپرده بشه.نمیدونم کجا بود راجع به این موضوع عرض میکردم که پیکاسو یک دوره آبی رو گذروند ، نقاشی آبی و اون زمانی بود که با رنگ آبی کار میکرد. که اصطلاحا افرادی که به نقاشی وارد هستند میگن دوران سبک آبی . تا آمد و سبک خاص خودش رو پیدا کرد. مردم هیچ نمیفهمیدند. تا چند نفر منتقد صالح وقتی که روی کار این در یک نمایشگاهی که پیکاسو ترتیب داد ، ویک چند نفر منتقد صالح آمدند و (؟؟؟) گذاشتند روی کار پیکاسو ، مردم بدون این که دیگه هیچ حرفی داشته باشند تسلیم عقاید نظرات این منتقدان شدند ، چرا؟ برای این که میدونستند این منتقدین بیجا این حرف رو نمیزنند ، ولی امروز ما میبینیم که کار پیکاسو در کنار بزرگترین نقاشان جهان و در معروفترین موزه های دنیا به نمایش گذاشته میشه ، این به خاطر راهنمایی بود که یک منتقد صالح کرد.
من به خاطر اینکه به شما عرض میکنم چه اندازه قضاوت پیرامون هر کاری ، بلاخص کار موسیقی که یک زبان عاطفی است مشکله. مثالی میزنم ، بنده یادم میاد که در آزمون باربد سمت دبیری آزمون رو داشتم ، اعضای آزمون هم عبارت بودند از بنده و آقای دکتر مهدی برکشلی خدا رحمتش کنه ، آقای دکتر مهدی فروغ و آقای استاد علی اکبرخان شهنازی خدا رحمتشون کنه ، خوب ما میخواستیم نمره بدیم ، کسانی که اونجا آواز میخوندن ، ساز میزدن و سازهای مختلف هم میزدن ، سنتور بود ، ویولون بود ، نی بود ، کمانچه بود. ما میخواستیم نمره بدیم. ما اومده بودیم معیارهایی رو گذاشته بودیم ، صدا دهندگی ساز یه نمره داشت ، بداهه نوازی یه نمره داشت ، ریتم یه نمره داشت . عرض شود که همینجور نمرات خاصی ما برای قسمت های مختلف کار هنری این آیتمها گذاشته بودیم. یه روز هر وقت یه گروهی می اومدن امتحان میدادن ، نوبت به سنتور رسید ، خوب تکنیک هم نمره داشت ، که ما باید به تکنیک نمره بدیم که این آقا (؟؟؟) تکنیکی چه نمره ای داره . اما وقتی نوبت به سنتور رسید راجع به صدا دهندگیش خوب اونطور که اطلاع دارم نمره ای دادم ، و معدل میگرفتیم هر کدوم نمره ای میدادیم و معدل میگرفتیم ، راجع به بداهه نوازی ردیفش نمیدونم سلیقش ، ریتمش نمره میدادیم. رسیدیم به تکنیکش ، من دیدم من تکنیک سنتور نمیشناسم ، یعنی من دقیقا سنتور بلد نیستم ، البته وسعت ساز رو میشناسم میدونم وسعت این ساز چیه. چه جوریه. تا حدی مشکلاتشم میدونم. به خصوص اگر 9 خرک باشه میدونم چه مشکلاتی داره. ولی چون کار من این نیست ، من دیدم من نمیتونم نمره بدم برای تکنیک این ، این خود خواهی است ، من قلمو گذاشتم زمین رو کردم به آقای دکتر برکشلی و آقای مهدی فروغ و استاد شهنازی ، گفتم آقا من اینجا لنگم. برای این که من تکنیک سنتور نمیشناسم ، شما میدونید؟ گفت عجب حرف عادلانه ای زدید. چه کنیم باید بفرستیم دنبال یه نفر که سنتور بلد باشه، تا بیاد بزنه و معلوم بشه که تکنیک این درسته یا نه! برای اینکه ممکنه یه چیزایی بزنه به قول خیلی عامیانه (؟؟؟) باشه من اطلاعی ندارم چه نمره ای من بدم. اتفاقا قبول کردند و خیلی هم خوشحال شدند و ما فرستادیم و از یک نفر که اهلیت داشت دعوت کردیم آمد برامی ما نمره داد. حالا میبینید که چقدر سریع و راحت بعضی ها اظهار نظر میکنند. این اظهار نظرها بد آموزی میاره ، در هر رشته ای . بنده دیدم گاهی خودشون (؟؟؟) آواز خوشم نمیاد ، خب برای خودت نگه دار ممکنه ، خب ترور افکار که نیستش برای خودت نگه دار بگو خوشم نمیاد ، ولی اینکه عنوان میکنی و پشتشم می ایستی و یا احیانا مصاحبه می کنی فلان و اینا ، واقعا گناه نابخشودنی هستند. ما باید بدونیم چه باید بکنیم. به هر حال حقیقتا تشخیص سر از ناسره بسیار کار مشکلیه تا کسی رموز رو ندونه نمیتونه بفهمه .
در میان متعلقات شور ، آواز افشاری برجسته تر است و گام آنهم با شور اختلاف دارد. گام افشاری را باید از درجه هفتم گام شور آغاز کرد. شاهد افشاری درجه چهارم و ایست افشاری درجه دوم گام شور است و این سه نت یعنی درجات هفتم و دوم و چهارم شور آکورد تنیک افشاری را تشکیل میدهد. از خواص افشاری یکی اینست که درجه پنجم شور در این آواز تغییر میکند و اینرا نت متغیر گوئیم چونکه گاه بحالت اصلی است و گاه یک ربع پرده بم میشود.
از متعلقات مهم افشاری ، عراق است که در ماهور هم نواخته میشود و درین جا صورت تغییر مقام را پیدا میکند. در خاتمه افشاری بوسیله آواز رهاب (رهاوی یا راهوری ) به شور برمیگردند. نغمه مثنوی هم بسبکی خاص در افشاری نواخته میشود که مثنوی پیچ نام دارد.
افشاری آوازیست محزون و غم انگیز و دارای حالتی بسیار خوش و دلپسند میباشد.
برگ سبز ۳۱
با همکاری هنرمندان :
خالدی ، کسایی ، عبادی ، بنان
اشعار از :
عطار ، یغمای جندقی ، زهره ، عراقی
گوینده : روشنک
شاخه گل ۶۰
با همکاری هنرمندان :
گلپایگانی ، حبیب اله بدیعی ، لطف اله مجد
گلهای تازه ۱۲۰
باهمکاری هنرمندان :
نادر گلچین ، حبیب اله بدیعی ، فرامرز پایور ، محمد اسمائیلی
ارکستر وزارت فرهنگ و هنر به سرپرستی فرامرز پایور
تکنوازان ۱۸۲
با همکاری هنرمندان :
حبیب اله بدیعی ، فرهنگ شریف ، جهانگیر ملک
تکنوازان ۲۱۳
با همکاری هنرمندان :
اسداله ملک ، رضا ورزنده ، منصور نریمان ،جهانگیر ملک
تصنیفی در مایه افشاری با صدای مرضیه
با مطلع شعر :
در آتشم از برق نگاهی بنشاندی ننشستی / در خلوت شبهای سیاهی بنشاندی ننشستی
خاطره ای از رضا محجوبی ( از زبان حبیب اله نصیری فر )
مرحوم علی اکبر هوشیار دوست نزدیک هنرمند وارسته و بی آلایش زمان خود رضا محجوبی بود و هر گاه بر حسب مورد ، سخنی از رضا بمیان میامد .
خاطرات متنوعی از او نقل میکرد که از جمله آن خاطره ایست که بیشتر اوقات به تکرار میگفت و برایش بسیار شیرین بود .
عموم هنرمندان قدیمی موسیقی باین صفت بارز انسان دوستانه رضا محجوبی واقف هستندکه آن هنرمند پاک طینت ، اصلا و ابدا بمادیات دنیا وقعی نمیگذاشت و اگر هم گاهی از دوستانش وجهی را میپذیرفت ، صرفا برای انسانهای مستمند و محرومین محتاجی که خود آنها را میشناخت بود و از اینگونه سخنها ، داستانها بر سر زبانهای دوستداران او جاری است و اگر بخواهیم از این نوع خاطرات نقل کنیم ، خود مجموعه ای بزرگ را تشکیل میدهد . بنابر این خاطره ای که به نقل آن میپردازم ، از این قبیل نیست و از آنجائیکه متاسفانه هنوز کسی پیدا نشده است که در اطراف زندگی او و مسائل روحی و زوایای افکار بلندش ، مطالعه و تحقیق جامعی انجام دهد ، از این جهت صحنه ای از عوالم تنهائی او را از این داستان بدست میدهیم ، تا شاید انسانهای علاقمند فهیمی که در پی آنالیز هنر و هنرمندان میهن عزیزمان ایران هستند ، سیاق مطلب را دنبال نمایند و انشاءاله به نتایج ارزشمندی برسند.
و این هم قصه ای از آن بزگ مرد موسیقی ما که آقای هوشیار بارها برایم نقل کرده و بنده هم برای دوستداران او مینویسم :
شب از نیمه گذشته بود و من غرق در افکار پریشان ، بقصد گریز از آلام خفقان آوری که گریبانم را گرفته بود ، از خانه بیرون آمدم و بدون هدف سوار اتومبیل شدم و از خیابان پهلوی سابق ( ولی عصر ) بالا رفتم .
نمیدانستم بکجا میروم ، آنقدر میدانستم که باید خود را از چهار دیواری خانه بیرون بکشم . این تصور در مخیله ام قوت گرفته بود که اگر از حصار و محیطی که افکار مغشوش و نا امید کننده موذی بمن هجوم آورده است فرار کنم ، میتوانم از قید این افکار نیز خلاص شوم .
براه افتادم ، نمیدانم چه مدت و چقدر راه پیمودم و بچه نحوی این راه را طی کردم ، نمیدانم ، همینقدر متوجه شدم که در سربالائی ولنجک ، در کنار درختی که جویبار موزونی از کنارش میگذشت ، در سایه روشن مهتاب ، قیافه ای آشنا ، نظرم را جلب کرد .
در آن حال آنقدر در خودم غوطه ور بودم که در بادی امر ، با وجود دیدن آن وجود آشنا ، از کنارش گذشتم و او را نشناختم . پس از طی مسافتی بخود آمدم و نقش آن آشنا در ذهنم جان گرفت .
اتومبیل را نگه داشتم . بعد از چند لحظه که افکار خود را متمرکز کردم از اتومبیل پیاده شدم و بسوی آشنائیکه مرا متوجه خود کرده بود ، براه افتادم .
شب آرام بود و جز موسیقی دسته جمعی جیرجیرکها و ترنم جوی باریکی که از کنار خیابان سرازیر بود صدائی بگوش نمیرسید .
از دور شبح رضا ، ویولونیست آواره شهرمان را تشخیص دادم . هنرمند عزیزی که دیدارش همیشه میسر نبود و در آن حالت موهبتی بود که تصورش را هم نمیتوانستم در ذهن خود مجسم کنم .
در آن وضع روحی خرابم چه کسی بهتر از رضا میتوانست تسکین غم و اندوهم باشد ؟.
با ناباوری و اشتیاق بسیار بسوی او براه افتادم ، انگاشتم تمام درد درون با دیدن وجود سبکبار او تسکین پیدا میکند . این تصورم واهی نبود بلکه مبتنی بر واقعیتی بود ملموس و ثابت شده . زیرا که او با تمام دوستانم فرق داشت .
در وجودش نوعی وارتگی و آزادمنشی صمیمانه ای بود که در هیچیک از دوستانم نمیشد قیاس کرد . و من وجود لطیف و با احساسی را هرگز در دیگری ندیدم .
در آن یک مشت پوست و استخوان ، مناعتها ، بزرگواریها و احساسهائی بود که مولانا و حافظ را بیادم میاورد .
زمانیکه با او مینشستم و صحبت میکردم ، دنیا در نظرم جلوه ای دیگر غیر از شناختی که داشتم ، بنظر میامد .
زمانیکه در خلوت احساس او میگذراندم ، از دنیای خاکی و مسائل روزمره اجتماعی ، فرسنگها فاصله میگرفتم و خود را سبکبار و آزاد حس میکردم . راه یافتن بدنیای قشنگ و بی رنگ او کار ساده ای نبود . جوهری خاص میخواست تا بتوان لااقل تا اندازه کمی دنیای او را دریافت و این کار از عهده هر آدمی که اسیر دنیای مادی و رنگ آمیز خود بود ، میسر نبود .
خود را در برابر او خرد و کوچک حس میکردم . با این وجود شوقی دردلم بود که بدنیای زیبا و بی ریای او راهی پیدا کنم و لحظه ای در پناه اندیشه والایش ، سرپوشی بر افکار مفید و بیهوده خود بگذارم .
چگونه امکان داشت بدنیای اثیری و پاک او راه یافت ؟!! بسوی او آهسته گام برمیداشتم و شرمنده از اینکه چگونه میتوان بوجود نازک و لطیف تر از برگ گل او نزدیک شد .
سرانجام شوق دیدار مرا بسوی رضا کشانید و در دو قدمی او میخکوب شدم و با چشمانی حیرت زده دیدم که سر به آسمان بلند کرده و زیر لب نجوا میکند . هر چه بیشتر دقت کردم ، کمتر حرفش را میشنیدم . زمانی گذشت . یک ساعت ، دو ساعت یا بیشتر .
خدایا رضا با چه کسی حرف میزند ؟ ، چه میگوید ، چه مقصودی دارد ؟ نفهمیدم !! بالاخره بخود جرئت دادم و خطاب باو گفتم :
رضا چه میکنی ؟
وجودم را حس نکرد و همچنان سر بسوی آسمان چشمان ساده و آرامش را بماه دوخته و با آن حرف میزند .
شب های دوازده یا سیزدهم ماه بود ، درخشش مهتاب بروی صورت لاغر و تکیده رضا ، حالتی روحانی و دلنشین را بوجود آورده بود . رضا همچنان سر بسوی ماه داشت و با آن حرف میزد . سرانجام پس از چند لحظه دوباره خطاب باو گفتم :
رضا چه میکنی ؟ با کسی حرف میزنی ؟
منتظر جواب او شدم ولیکن او همچنان غرق در دنیای زیبای خود بود و انگار هیچ کس را در آن حال حس نمیکرد .
دیگر چیزی نگفتم و تحت تاثیر حال او ، بجای خود ایستادم . پس از چند لحظه چشمان نافذ و نگاه مهربانش را بمن دوخت و گفت :
با ماه خانم صحبت میکنم .
پس از مکث کوتاهی با صدای کشدار و آرامی گفت :
برو ، برو مرا تنها بگذار .
بمحض آنکه خواستم جمله دیگری بگویم ، هنوز کلام اول را را ادا نکرده بودم تکرار کرد :
برو مرا تنها بگذار . امشب میخواهم با ماه خانم حرف بزنم ، با ماه خانم جونم .
میدانستم که نباید حال او را بهم زد و با گفتار بیهوده پریشانش کرد . چند قدم عقب عقب راه رفتم و آهسته و با احتیاط گفتم :
رضا جون ، ماه خانوم ، خونه ی ما هم هست . بیا با هم بریم خونه ما ، از روی ایوان ، آن ماه خانومو تماشا کن .
این جمله را با اندکی بیم ادا کردم ، چه میترسیدم از این گفته ناراحت شود .
ولی دیدم آرام از جای برخاست و در حالیکه بسویم میامد گفت :
درست است ، ماه خانم اونجا هم هست ، با تو میام .
دست سردش را در دست گرفتم و بسوی اتومبیل هدایتش کردم . در بین راه هیچ گفتگوئی بین ما رخ نداد. بخود جرئت حرف زدن با او را نمیدیدم تا زمانیکه با او نها در ایوان خانه نشسته بودم و برای اینکه کوکش کنم تا سازی بنوازد ، سه تارم را برداشتم و شروع به نواختن کردم ولی قصدم نوازندگی آنهم در حضور مرد بزرگی چون رضا نبود . بلکه از این کار مقصودم آن بود که او را برای نواختن ویولون آماده کنم . آخر رضا هر وقت خودش میخواست ساز میزد و اگر کسی باو ویولون میداد که بنوازد ، ویولون را بسویش پرتاب میکرد و از مجلس خارج میشد .
آنشب هم با توجه باین خصوصیت او ، سعی داشتم کاری نکنم که باعث رنجش او گردد و از پیشم برود .
بعد از چند دقیقه که بی هدف ، آهنگهای جسته گریخته ای را نواختم ( آنهم نه مطلوب که در آن کار مهارت نداشتم ) رضا شروع به زمزمه این شعر در دستگاه همایون کرد :
خدا دلم پر خون شده از دیده ام بیرون شده
دلی که آروم نداره چگونه درمون پذیره
و همینطور که این شعر را زیر لب به تکرار زمزمه میکرد ، بطرف اتاق جنب ایوان رفت و ویولون را برداشت و از همانجا شروع به نواختن کرد .
شور و حال رضا و معاشقه اش با ماه و سوزی که از دل ویولون بدر میاورد ، چنان مرا تحت تاثیر قرار داد که بقول سعدی شیراز : دامنم از دست رفت و از خود بیخود شدم .
هنگامیکه بخود آمدم ، اشعه خورشید برویم تابیده بود و نور آن چشمانم را هنگام باز کردن آزار میداد .
رضا را دیدم با سری خمیده روی ویولون همچنان مشغول نواختن بود و بنظر میرسید که خواب است زیرا که با ویولونش گاهی تا نزدیک زمین خم میشد و حسی آگاه او را بحالت اولیه خود باز میگرداند .
در آن حالت خود را سبکبال و خرم حس میکردم . انگار تمام مظاهر ناراحتی و اغتشاش فکر ، در اثر صدای ویولون رضا از وجودم رخت بربسته شد و از رنج و غمی که شب پیش آزارم میداد ، دیگر خبری نبود .
نغمه آرام بخش آن ساز سحرآمیز ، ریشه درد را از تنم بیرون آورده بود .
آواز ابوعطا
چنانکه در آواز شور گفته شد ابوعطا یکی از متعلقات آواز شورمیباشد که نت شاهد ابوعطا ، درجه دوم گام شور است و فرود آن بدرجه اول گام شور میباشد .
درین آواز چند گوشه هم که نامهای بخصوص دارد نواخته میشود که از همه مهمتر حجاز است که نخست روی درجه پنجم گام شور می ایستد و سپس بدرجه اول گام شور فرود می آید .
حجاز لحن مخصوص عربهاست و در میان ما هم معمول شده و یکی از الحانیست که کتاب آسمانی ما قرآن را با آن میخوانند . البته حجازی که در میان ما معمولست با حجاز عرب هم بی اختلاف نیست .
ابوعطا آوازیست بازاری که در میان توده ملت رواج کامل دارد .
در اینجا چند برنامه در آواز ابوعطا تقدیمتان میگردد .
برگ سبز 289
با همکاری هنرمندان :
قوامی ، فرهنگ شریف ، رضا ورزنده ، حسن ناهید و جهانگیر ملک
آهنگ : ابوعطا
اشعار متن برنامه از :
علی نقی کمره ای ، رمزی تبریزی ، اوحدی مراغه ای
غزل آواز از :
رفیق اصفهانی ، رضی آرتیمانی ، حزین لاهیجی
گوینده روشنک
گلهای تازه 162
با همکاری هنرمندان :
سیاوش ، رحمت اله بدیعی و هوشنگ ظریف
غزل از حافظ
پیش درآمد از رضا محجوبی
ترانه از درویش خان با شعر ملک الشعرا بهار
گوینده : فخری نیکزاد
صدا برداران : محمد جهانفرد حسن عسگری
تکنوازان ۳۰۸
باهمکاری هنرمندان :
حبیب اله بدیعی ، جلیل شهناز و جهانگیر ملک
تکنوازان ۲۰۳
با همکاری هنرمندان :
احمد عبادی ، اسد اله ملک و جهانگیر ملک
و در آخر
چهارمضراب و آواز همایون با سنتور استاد پرویز مشکاتیان
مایه دشتی
دشتی یکی از متعلقات بسیار زیبای شور است که نت شاهد آن درجه پنجم شور است و توقف آن روی درجه سوم شور میباشد که سپس بشور فرود میاید . در آواز دشتی هم درجه پنجم شور نت متغیر است یعنی گاه بحالت اصلیست و گاه یک ربع پرده پایین میاید و همین تفییر جزئی حالت خاصی به آواز دشتی میدهد که بسیار دلپسند است .
گوشه های دستگاه دشتی مانند غم انگیز ، چوپانی و گیلکی هیچکدام اختلافی با دشتی ندارد . فقط گوشه هائیست با حالات مختلف که همه در همان پرده دشتی میباشد .
دشتی یکی از زیباتریین متعطقات شور است . در میان اغلب ملل ، اهالی دشتهای خرم و نقاط خوش اب و هوا آهنگهایی مخصوص خود دارند که بنابر احتیاج طبیعی مطابق ذوق جبلی انها بوجود امده است . آواز دشتی را هم میتوان آواز چوپانی ایران نامید .شاید اصل ان از ناحیه دشتی و دشتستانی بوده ولی هم اکنون حتی در شمال ایران هم بسیار رایج است . مردم گیلان نوعی دشتی را بآواز گیلک بسیار زیبا میخوانند.
آواز دشتی معرف زندگی ساده صحرانشینی و احساسات طبیعی مردم خانه بدوش و چوپانهاست . هر چند آوازیست غم انگیز ولی سادگی و بی آلایشی و عدم تکلف هم لطف و زیبائی و رئنایی خاصی بآن بخشیده است . گویی آواز دشتی از حنجره ای بیرون میاید که صاحب آن از مکر و حیله و تزویر آگاه نیست . عشقش پاک و بی غل و غش است . این آواز از مناظر گوناگون و زیبائیهای طبیعت سخن ها دارد . چوپانیست که با گوسفندان خود گفتگو میکند . خلاصه نمونه ایست از زندگی ساده و بی آلایش ، یعنی همان زندگانی بی تکلفی صحرانشینی و چوپانی که اگرچه علم و صنعت را میان آن مردم راهی نباشد ولی اخلاق پاک و احساسات ساده طبیعی بر آنها حکمفرماست . در هر حال نغمه دشتی یادگاریست از گذشته های غم انگیز و حوادث و انقلاباتی که از دیر باز درین سرزمین پیش آمده است . چنان حالتی دارد که هر مستمع صاحب ذوق را مفتون و مجذوب میکند و گذشته ها را چه تلخ و چه شیرین در خاطر تجدید مینماید و دلها را میرباید و با اینکه غم انگیز است افسردگی ها را از بین میبرد و شنونده را خوش و خرم میسازد .
اصولا این نکته را باید در نظر داشت : اینکه میگویند فلان آواز غم انگیز و فلان نغمه شادی بخش است یک قاعده کلی نمیبشد هر آهنگ را بنا بوضع خاصی بنوازند کیفیت بخصوص پیدا میکند و بطور کلی غم و شادی مربوط بوزن آهنگ هم میباشد چنانکه میتوان در پرده دشتی با وزنهای تندتر نغمات شاد بخشی بوجود آورد یا در آواز ماهور با وزنهای سنگین نغمه های غم انگیز ساخت و این مطلب عملا در آهنگهایی که ساخته شده بخوبی باثبات رسیده است .
در اینجا چند آهنگی که در مایه دشتی است تقدیمتان میگردد.

اجرای خصوصی
هنرمندان : گلپایگانی ، حبیب اله بدیعی ، صارمی و جهانگیر ملک

شاخه گل 281
هنرمندان : مرضیه ، عبادی
اشعار از : قاسم ؟ ، عارف قرن نهم
آهنگ از : حبیب اله بدیعی
ترانه : معینی کرمانشاهی
تنظیم از : رو ح اله خالقی
گوینده : آذر پژوهش
برگ سبز 173
هنرمندان : ایرج ، عبادی ، حبیب اله بدیعی
اشعار : عطار ، هلالی جغتایی ، امیر خسرو دهلوی ، عراقی
آهنگ : دشتی
گوینده : روشنک
تکنوازان 157
هنرمندان : پرویز یاحقی ، جلیل شهناز و جهانگیر ملک
تکنوازان 126
هنرمندان : اسداله ملک ، مجید نجاهی و جهانگیر ملک
دستگاه شور
مقام شور معمولترین دستگاه موسیقی ملی ماست و دارای گام مخصوصی است که بگامهای بزرگ و کوچک شباهت ندارد . گام شوم نت محسوس ندارد بهمین جهت پایین رونده است .
این گام بیکی از مقامات یونان قدیم شباهت دارد . آن گام یونانی از قرن ششم میلادی در کلیساهای اروپا مورد استفاده داشته و ازین جا میتوان برابطه موسیقی قدیم ایران و یونان پی برد .
آواز شور جذبه و لطف خاصی دارد و شاعرانه و دلفریب است . از ملال و حزن درونی حکایت میکند و گاه با ناله ی موثر نصیحت میکند و دلداری میدهد .
این آواز برای ابزار احساسات درونی مانند عشق و محبت ، عاطفه و ترحم و امثال آن بسیار مناسب است . ناله های آواز شور کاملا طبیعی است و غمگری آن مانند آواز دشتی خانمان سوز وجانگداز نیست .شور را میتوان بانسان سالخورده با تجربه ای شبیه کرد که در مقابل ناسازگاری روزگار سر بزانوی غم نمیگذارد و اشک حسرت نمیبارد بلکه با کمال صبوری و بردباری درس بی علاقه گی و عدم دلبستگی به عالم مادی فانی می دهد .
آواز شور نمونه کافیست از احساسات و اخلاق ملی اسلاف ما . گویی روح عارفانه و متصوف مردم ایران را کاملا مجسم میکند . شنونده دقیق میتواند از استماع این آواز ، بزیبایی مناظر ایران و صفات خاص مردم این سرزمین پی برد . این آواز در روشنایی مهتاب و کبار جویباران آرام و در سکوت و خاموشی طبیعت که هر ایرانی را مجذوب میکند تاثیر بسزایی دارد و خود شمه ایست از رموز عوالم عرفانی که ذوق اهالی مشرق زمین بتجسس آن بسیار علاقمندی بوده است . خاصه اینکه آواز شور دارای نواهاییست نجیب و موقر و جلوه ایست از وارستگی روح عارفان ایران زمین .
در دستگاه شور پس از درآمدهای اولیه ، قطعه سه ضربی شور بنام کرشمه و گوشه ای بنام هزار مرتبه که این شعر با آن خوانده میشود :
هزار مرتبه به به از آن لب شکرینت خدا کند که نباشد اجل بقصد کمینت
نواخته میشود . پس از آن گوشه راهوری یا رهاوی بگوش میرسد که بغلط به رهاب معمول شده است .
در شور چنین معمول است که پس از درآمد و نواختن چند گوشه ای که بدان اشاره شد وارد شوری میشویم که یک چهارم درست بالاتر است و این تغییر مایه تا مدتها ادامه دارد . بنابرین چون درین برنامه شور را در پرده سل مینوازیم ، ازین جا وارد شور دو میشویم . و درین جا هم گوشه هایی بنام نغمه کرشمه و حزین نواخته میشود .
سپس آهنگی بنام زیرکش سلمک و سلمک مینوازند که در آنجا گاه نت ر بکار و گاه کرن است . بعد نغمه ای موسوم به ملانازی و خسروانی بگوش میرسد . سپس آهنگی است بنام گلریز و نشیب و فراز ( یا اوج و حضیض ) بعد دوباره وارد شور اولیه ( سل ) میشویم و گوشه های بزگ و کوچک نواخته میشود و از آن پس نغمه ایست موسوم به صفا که فرودی است به شور دو . درین جا آهنگی بنام دوبیتی نواخته میشود که این شعر را با آن میخوانند :
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
پس از آن گوشه ای بنام خارا نواخته میشود که در شور سل است و بشور دو فرود می آید و آهنگی بنام فجر که فرودش به شور سل است . سپس نغمه ای موسوم به پنجه کردی مینوازند .
درین جا نغمه ای بنام عزال نواخته میشود که در شور سل ( وسط دسته ) است . اکنون باید درین جا توضیحی داده شود . قدما قسمتی از ساز را که نزدیک گوشی ها و سر ساز است بالا دسته وقسمت نزدیک خرک را پایین دسته و قسمت میان این دو را وسط دسته مینامیدند . کسانی که با خط موسیقی آشنایی دارند میدانند که در روی پنج خط حامل هرچه بالاتر برویم صداها زیرتر میشود و هرچه پایین بیاییم صداها بم تر میشود وباین قاعده در اصطلاح موسیقی علمی بالا در مقابل زیر و پایین در مقابل بم استعمال میشود . در صورتیکه مطابق اصول قدما صدای بالا دسته از پایین دسته بم تر است . پس اصطلاح بالا دسته و پایین دسته درست عکس قاعده علمی بکار رفته است .
آهنگ گریلی که دوضربی سنگین است و اشعاری با آن خوانده میشود در شور دو یا باصطلاح قدما در شور پایین دسته است که به شور سل ( وسط دسته ) فرود می آید و این شعر با آن خوانده میشود :
بمژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز بچشم بیمارت هزاران درد برچینم
گریلی شستی هم نوعی دیگر از گریلی است . از آهنگهایی که در شور پایین دسته نواخته میشود یکی هم رضوی است که در شور دو میباشد و مقدمه آن سه ضربیست . دیگر آهنگ فجر که یک بار دیگر درین جا در پرده سل نواخته میشود . همچنین نغمه حسینی که آن هم در پرده سل است و شهناز که نغمه ایست مشهور و در پرده دو میباشد و به شور سل خاتمه پیدا میکند .
دستگاه شور متعلقاتی مانند : ابوعطا ، بیات ترک ، افشاری ، دشتی و کرد بیات دارد که در آتیه مورد بحث قرار خواهد گرفت .
در اینجا چند برنامه که در دستگاه شور اجرا شده تقدیمتان میگردد :

گلهای تازه 21 بشنو از نی
با همکاری هنرمندان
عبدالوهاب شهیدی ، منصور صارمی ، حسن ناهید ، امیرناصر افتتاح ، جهانگیر ملک
اشعار از مولوی
گوینده فخری نیکزاد
صدابردار محمد جهانفرد

گلهای تازه 85
با همکاری هنرمندان
سیاوش ( شجریان ) ، لطف اله مجد ، پرویز یاحقی ، امیرناصر افتتاح
غزل ها از حافظ
گوینده فخری نیکزاد
تکنوازان برنامه شماره 115
با همکاری هنرمندان
حبیب اله بدیعی ، منصور صارمی ، جهانگیر ملک

امیرناصر افتتاح
مرحوم امیرناصر افتتاح به سال 1314 در تهران متولد شد وی از کودکی به نواختن تنبک علاقمند بود و هر وقت امکانی دست میداد ، شروع به نواختن میکرد . او پس از اتمام تحصیلات ابتدایی برای ادامه تحصیل به دبیرستان رازی رفت و در این دبیرستان موفق به دریافت دیپلم شد . ولی در همین زمان پدرش به رحمت ایزدی پیوست و او را تنها گذاشت . فوت پدر برای او ضربه بزرگ و جبران ناپذیری بود و این ضربات تا آخرین لحظات وحیات ، این همرمند با ارزش را راحت نگذاشت و پیوسته او را زیر ضربات روحی و روانی قرار میداد ، به طوری که او مردی کم حوصله و تندخو و عصبی شده بود . و با این همه انسانی بود شریف ، بی تکبر ، دست دل باز ، رفیق دوست و با شخصیت و نمونه هنرمند درستکار و والامقام .
امیرناصر افتتاح در اوایل نوجوانی نزد هوشنگ مهرورزان که از شاگردان ممتاز استاد حسین تهرانی بود ، شروع به فراگیری نواختن ضرب کرد و پس از چندی نیز در خدمت استاد تهرانی نواختن ضرب را تکمیل کرد . این فراگیری به حدی بود که خود ، در مقام استادی قرار گرفت و شاگردان بزرگی چون : محمد اسماعیلی ، ابتین اجلالی ، امیربابک رکنی ، اصغری ، بهزاد رضوی ، محمود فرحمند بافی و رجبی را تربیت کرد که امروزه هر کدام جایی والا در نواختن این ساز دارند .
امیر ناصر افتتاح در سال 1334 به رادیو رفت و همکاری خود را با ارکسترهای مختلف آغاز کرد ولی اوج شکوفایی کار او زمانی بود که به برنامه های گلها راه یافت در واقع او بعدها یکی از ستاره های درخشان این برنامه شد .
شادروان امیرناصر افتتاح ، دوستی عمیق با اکبر گلپایگانی هنرمند دیگر گلها پیدا کرد و این دوستی تا آخرین روزهای حیات وی ادامه داشت .
سرانجام فشار روحی و عصبانیت و نارسایی هایی که برای او به وجود آمده بود ، منجر به سکته قلبی او شد و در 11/11/1366 قلب پر از مهر و صفای این هنرمند در عنفوان جوانی از کار افتاد .
او را در امامزاده طاهر کرج به خاک سپردند ، خداوند رحمتش کند .
در پایان چند برنامه که استاد امیرناصر افتتاح در آن حضور داشته اند تقدیمتان میگردد.

گلهای تازه برنامه شماره 9 قول و غزل
با همکاری هنرمندان : محمودی خوانساری ، همایون خرم ، مجید نجاهی ، محمد موسوی ، امیرناصر افتتاح
غزلهای آواز و شعرهای متن برنامه از حافظ
گوینده : فخری نیکزاد
صدابردار : محمد جهانفرد

گلهای تازه برنامه شماره 24 همراز عشق
با همکاری هنرمندان : گلپایگانی ، فرهنگ شریف ، اسداله ملک ، فضل اله توکل ، جهانگیر ملک ، امیرناصر افتتاح
غزل آواز وشعرهای متن برنامه از حافظ
گوینده : فخری نیکزاد
صدابرداران : حسین محبی و محمد جهانفرد

گلهای رنگارنگ 217
باهمکاری هنرمندان : بنان - محجوبی - معروفی - تجویدی - همایون خرم - حبیب اله بدیعی - عباس شاپوری - سلیم فرزان - میر نقیبی - مجید - علیرضا ایزدی– امیر ناصر افتتاح
گوینده : روشنک
آهنگ : دشتی
در این برنامه که به یاد هنرمند فقید رضا محجوبی تنظیم یافته چهارمضرابی از وی خواهید شنید که ابوالحسن صبا تکمیل وضبط و هنرمند ارجمند جواد معروفی برای ارکستر تنظیم نموده است

تکنوازان 210 دشتی
با همکاری هنرمندان : حبیب اله بدیعی ، فضل اله توکل ، جهانگیر ملک
در پایان دعوت به همکاری و تبادل برنامه
از دوستانی دارای برنامه های گلهای جاویدان ، رنگارنگ ، تازه ، صحرایی ، برگ سبز ، شاخه گل ، تکنوازان ، بزم شاعران ، گلچین هفته و اجراهای خصوصی واثار تصویری و .......... هستند ومایل به تبادل هستند میتوانند با این ایمیل دریاهو ( مسنجر ) با من در تماس باشند .
تلفن تماس : ۰۹۱۴۴۰۱۹۴۲۵

حسین یاحقی
استاد حسین یاحقی در سال 1282 در تهران متولد شد. خواهر بزرگش کشور خانم ملقب به فرخ لقا زن هنرمندی بود و آوازی خوش داشت این زن در کمانچه شاگرد حسین خان اسمعیل زاده و در سنتور شاگرد سما حضور بود. در قدیم معمول بود وقتی کودکی بدنیا میامد ، نذری برایش معین میکردند. مادر حسین که چند دختری داشت نذر کرد که اگر پسری بدنیا اورد او را ذاکر سیدالشهدا کند. بعد از تولد حسین و بعد از چند سال معلوم شد صدایش هم دلنشین است. قرار شد نذرش را در دهه اول ماه محرم با خواندن تعذیه بر اورد. وی تا موقعی که ببلوغ نرسیده بود آهنگهای تعزیه را زیر نظر میرزا حسین تعزیه گردان فرا میگرفت و چون بموسیقی آشنا شده بود و صوتی خوش داشت نقش خود را بسیا خوب از عهده بر میامد و مورد توجه قرار میگرفت. پس از چند خواهرش سفر کرد و حسین نزد استاد کمانچه یعنی حسین اسمعیل زاده بادامه تعلیمات موسیقی مشغول شد. وی با اینکه یازده سال بیشتر نداشت ولی بقدری بموسیقی علاقه داشت که در تمام مدت کلاس در اتاق انتظار می نشست و مشقهایی که تمام شاگردان میگرفتند خوب گوش میداد و علاوه بر درس خود آنها را هم روی ساز مینواخت. بعد از دو سال که در محضر استاد بود ، روزی شاعر معروف زمان (ایرج میرزا) بمنزل اسمعیل زاده امد و استاد ، شاگرد کوچکش را بوی معرفی کرد. حسین در این موقع با ساز خود گاهی میخواند و گاه سوت میزد و در سوت زدن نیز سلیقه داشت. ایرج میرزا که مرد با ذوقی بود استعداد او را دریافت و ویرا بسیار تشویق کرد. یا حقی هنوز بیشتر از شانزده سال نداشت که کمانچه اش شنیدنی بود و کلاس مشق دایر کرد و برای اینکه بتواند ویولون هم درس بدهد بنواختن این ساز نیز مشغول شد.در این موقع با صبا دوستی پیدا کرد و صبا او را تشویق کرد که نوت یاد بگیرد و خود ، تعلیم وی را بر عهده گرفت و این کار در پیشرفت یاحقی تاثیر بسیار کرد.یاحقی میگفت: حسین خان استادم سخت با نوت مخالف بود و من تحت تاثیر حرفهای او نصایح دوستم صبا را پشت گوش میانداختم ولی بتدریج فهمیدم که باید خط را فرا گرفت و همواره از صبا که مشوق من در این کار بود سپاسگذارم.یاحقی تمام دوره زندگانی خود را با موسیقی گذرانیده است ، وی مردی بود مهربان ، فروتن ، خوشرو ، دور از تکبر و بسیار درویش مسلک ، و برای شاگردانش پدری بود مهربان خونگرم و دلسوز که طی سالیان دراز ، عمر پر بار خود را جهت تربیت آنان صرف کرد تا فرهنگ صوتی ایران ، آسیب پذیر نواهای بیگانه نگردد. از شاگردان ممتاز وی آقای پرویز یاحقی است که همشیره زاده استاد است و در موسیقی ذوقی سرشار دارد و ویولن را به سبک دایی خود شیرین وجذاب می نوازد.
استاد حسین یاحقی کلیه ردیفها را که متکی به ردیف حسین خان اسمعیل زاده است به خط نت نوشته است که قاعدتا باید در خانواده آنها باقی مانده باشد.
استاد حسین یاحقی در تاریخ ششم آبان 1347 چشم از جهان فرو بست.
قطعه اوازی در مایه افشاری با صدای تاج اصفهانی و ویولون حسین یاحقی
تصنیف نوای چوپان ( شوشتری ) و قعطه اوازی باصدای منوچهر همایونپور و ویولون حسین یاحقی

هرگاه جسارتی می یافتم و از استاد بنان راجع به ارزش یا کیفیت کار خواننده یا نوازنده ای سوال می کردم،یا جواب سربالا می دادند و یا سعی می کردند،به گونه ای مرا از پافشاری روی سوال خود منصرف کنند.روزی که در خدمت ایشان بودم و قرار بود روی چکاوک و بیداد همایون کار کنیم و ایشان نکات تازه ای را به من گوشزد کنند،ناگهان از رادیو اتاق بغل،صدای ایرج پخش شد و آواز آنقدر قشنگ بود که استاد خودشان فرمودند:چرا نمی پرسی بهترین خواننده ی ایران کیست؟ عرض کردم استاد بنان!با تواضع بسیار گفتند:مگر نمی شنوی چه کسی می خواند؟گفتم چرا، ایرج.گفتند:اگر حسادت نکنی،به نظر من،این جوان،صاحب بهترین صدای آوازی ایران است.من،همیشه آرزو داشتم که صدایی به صافی و وسعت صدای ایرج داشته باشم.اما خداوند سه دانگ صدا بیشتر نصیب ما نکرده است که تا همین جا هم سپاسگزارم.گفتم:استاد!هیچ کس به نرمی و لطافت شما نمی خواند و همه ی بزرگان به این نکته معترفند.گفتند:همه لطف دارند.اما اگر قدرت صدای ایرج با لطافتی که دیگران درباره ی صدای من می گویند،عجین می شد،مجسم کن که بنان چگونه خواننده ای از کار در می آمد.با شیطنت روزنامه نگاری عرض کردم:لابد اگر از آقای ایرج هم بپرسند که صاحب بهترین صدا کیست،خواهند گفت ای کاش من هم به نرمی و لطافت استاد بنان می خواندم!انگار که از این حرف خوششان آمده باشد،خندیدند و گفتند:شیطنت بس است!برویم سر کار خودمان...
اواز شوشتری
هنرمندان: ایرج ، حبیب اله بدیعی ، فرهنگ شریف ، منصور صارمی ، جهانگیر ملک
دیکلمه شعر همراه با تکنوازی تار و تنبک
دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست
پرده بردار زه رخساره که جان بر لب ماست
بت روی تو نگریم و ملامت شنویم
بت پرستی اگر این است که این مذهب ماست
شرب می با لب نوشین تو ماراست حلال
بی خبر زاهد از این ذوق که در مشرب ماست
نیست جز وصف رخ و زلف تو ما را سخنی
در همه سال و مه این قصه روز و شب ماست
باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
باز ای سپیده شب هجران نیامدی
شمعم شکفته بود که خندد به روی تو
افسوس ای شکوغه خندان نیامدی
با ما سر چه داشتی ای تیر شب که باز
چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی
دیکلمه و همنوازی ویولون ، سنتور و تنبک
نشناختی فغان دل رهگذر که دوش
ای ماه قصر بر لب ایوان نیامدی
در طبع شهریار خزان شد بهار
زیرا تو خرمن گل و ریحان نیامدی
درآمد شوشتری :
تحریر
جواب : ویولون
درآمد با شعر :
زهر غم هجر ثو به جان کارگر افتاد + تحریر تکمیلی مصرع
امید وصال تو (2) به عمر دگر افتاد + تحریر تکمیلی مصرع
جواب : ویولون
درآمد دوم :
عشق تو زند راه خراباتی و زاهد + تحریر تکمیلی مصرع (2)
این شعله چه شوخ است (2) که در خشک و تر افتاد + تحریر تکمیلی مصرع
جواب : سنتور
تحریر شوشتری
جواب : سنتور
بیداد :
جواب : ویولون
بیداد با شعر :
در هر صدف گوهر غمتابی اگر هست + تحریر تکمیلی مصرع
اشکی است که از دامن مژگان تر افتاد + تحریر تکمیلی مصرع
جواب : ویولون
تحریر بیداد و فرود به شوشتری
جواب : سنتور
پایان
تحلیل اواز توسط دوست عزیزم جناب محمود مونسی سردرودی (سلاطین اواز ایرانی)
تاریخ تحلیل 18/8 /۸۶
شیفته در مایه افشاری
ویولن : حبیب الله بدیعی
سنتور : منصور صارمی
ضرب : جهانگیر ملک
منتظر نظرات گرم و سازنده شما هستم

شادروان شاپورنیاکان از نوازندگان چیره دست و شیرین نواز ویولن در ایران که در سال ۱۳۰۵ در نطنز کاشان در خانواده ای اصیل و بزرگ ایرانی متولد شد. پدرش از انقلابیون دوره ستارخان و باقر خان و آموزش دیده ی مکتب درویش خان بود و به زیبایی تار می نواخت و برادرانش به نام های بهمن نیاکان ، سرتیپ هوشنگ نیاکان ، سرهنگ نادر نیاکان ، سرهنگ دکتر بهرام نیاکان ، سرهنگ دکتر منوچهر نیاکان و اردشیر نیاکان و دو خواهرش به نام های ایراندخت و پوراندخت همگی دارای هنر و از نوازندگان برجسته بودند. بهمن ، هوشنگ ، نادر و شاپور نیاکان نه تنها ویولن را به خوبی می نواختند بلکه باسازهای دیگر نیز آشنایی داشتند همچنین دو خواهرش آکاردئون را به زیبایی و در حد استادی می نواختند.
شاپور علاوه بر ویولن ۱۴ ساز دیگر را نیز به استادی می نواخت . وی از کودکی به موسیقی علاقه مند شد و هر زمان که پدرش دست به ساز می برد او دست از همه کارها حتی بازیهای کودکانه می کشید و به پنجه های پدر خیره می شد تا این که در سن ۱۴ سالگی با ویولنی که پدر برایش خریده بود به تمرین پرداخت و ردیف های موسیقی ایرانی را با کمک پدر به صورت سینه به سینه آموخت. درسال ۱۳۲۳بهتهران آمد و با استادان موسیقی آن زمان آشنا شدو تكنیكهای موسیقی را نزد یك معلم آلمانی فرا گرفت
شاپور بلافاصله پس از آموختن فن موسیقی نزد استادان آن زمان به رادیو رفت و از سوی مشیر همایون شهردار مورد آزمون قرار گرفت و توانست ارکستر پنج رادیو را تشکیل دهد و با هنرمندان بنامی چون فرهنگ شریف ، حسین همدانیان ، انوشیروان روحانی ، مهدی تاکستانی ، میرفتاح بازرگان و عماد رام برنامه اجرا می کرد. اولین آهنگ وی طوفان عشق نام داشت که در فیلمی به همین نام اجرا شد و پس از آن بیش از ۳۰۰ آهنگ ساخت که شعر اغلب آنان را خودش سروده بود. در سال ۱۳۳۳ به دستور فرهنگ و هنر آن زمان مقرر شد که افرادی که کلاس موسیقی دایر می کنند مورد آزمون استاد صبا قرار بگیرند. به همین دلیل کلاس های موسیقی برای مدتی به حالت تعلیق درآمد تا افراد مورد تایید مجوز لازم را اخذ نمایند . تنها فردی که کلاس موسیقی او در خیابان لاله زار دایر بود و استاد صبا معترض آن نبود کلاس شاپور نیاکان بود. استاد نیاکان شاگردان بسیاری تعلیم داد از جمله معروفترین شاگردان وی می توان اسداله ملک ، سعید قراچورلو، حسین صمدی و ... را نام برد. علاوه برآن خوانندگان بسیاری را آموزش داد که همگی از مطرح ترین خوانندگان روز رادیو بودند از جمله منوچهر شفیعی ، قاسم جبلی ، بهرام سیر (سی ار) و ....
از دیگر آهنگ های معروف او می توان به " کاروان " با خوانندگی خانم روحبخش ( ای کاروان آهسته ران یار از برم رفت - عشق و امید و شادی ز دست من با دلبرم رفت ) و رقص پروانه به خوانندگی قاسم جبلی ، غم آمده به خوانندگی خانم دلکش ( غم آمده غم آمده انگشت رو بر در می زنه - با ضربه انگشت خود بر سینه خنجر می زنه) و کبوتر بهشتیم سفر مکن که به تازگی با اجرای جدیدی شنیده می شود نام برد و نوارهای خصوصی متعددی نیزدارد كه یكی از بهترین های آنها با صدای محمد رضا شجریان است. امینالله رشیدی" خواننده پیشكسوت در كتاب عطرگیسو" مینویسد : شاپور نیاكان نوازنده چیره دست و خوش قریحه،از پنجههای خارق العاده ای برخوردار بود نیاكان بهجز آهنگ و ترانههای مختلف غزلیاتی نیز سروده است . به گفته یکی از شاگردان شاپور قطعه گریه لیلی و کوک مخصوص اصفهان (دو لا لا می) متعلق به این استاد است که در اجرای خصوصی با شجریان در مایه اصفهان از این کوک استفاده کرده است
وی در آهنگسازی و تكنوازی روش و متد خاص خود داشت و خود را محصور ردیف و چارچوب قواعد موسیقی نمیكرد به همین جهت با مسوولان موسیقی رادیو اختلاف داشت تا این كه سرانجام این اختلاف بالا گرفت و بصورت قهر، رادیو را ترك كرد از آن پس دیگر درمجالس عمومی ساز نزد و تنها در محافل دوستانه دست به ساز میبرد
وی بجز درنوازندگی، تعلیم هنرجو و ترانه سراییدستی داشت و با زبان فرانسه آشنایی داشت و شغل اصلیاش معلمی بود به همین جهت در زمان خود جزو با سوادترین هنرمندان كشور محسوب میشد
سرانجام نیاکان پس از یک عمر تلاش و کوشش فرهنگی هنری در ۱۶ اسفند ۱۳۷۲ در سن ۶۷ سالگی درگذشت و در امامزاده طاهر کرج آرام گرفت
فروتنی ، صفای باطن ، سکون ، آرامش و دوری از هیاهو از ویژگی های بارز اخلاقی شادروان نیاکان بوده است
در اینجا قسمتی از نوازندگی استاد شاپور نیاکان تقدیمتان میگردد
محفل خصوصی ، شاپور نیاکان و شجریان (بیات اصفهان با کوک دو لا لا می) منزل امین زاده
محفل خصوصی ، شاپور نیاکان نی احتمالا موسوی (قطعه کاروان ساخته شاپور ) منزل محمودی خوانساری
چهار مضراب بیات اصفهان با کوک (دو لا لا می) توسط اسداله ملک
قطعه گریه لیلی توسط اسداله ملک
منتظر نظرات سازنده شما هستم.


اين استاد موسيقي کلاسيک ايراني در سال 1293 در تبريز به دنيا آمد و از همان دوران کودکي تحصيلات موسيقي خود را آغاز کرد، وي در ابتدا از شاهين دلانيان دروس اوليه موسيقي را آموخت و پس از آن نزد شاواش باغداساريانو همچنين لئون گريگوريان هنر موسيقي آموخت.
زاون يديگاريانس يکي از ادامه دهندگان مکتب "آور" بود، مکتبي که شخصيت هايي چون ياشار هايفتس و ايوان گالاميان از موسيقيدان هاي مطرح جهاني دست پرورده آن بودند.
وي در اوايل دهه 30 نخستين استاد هنرستان موسيقي تبريز نام گرفت و عضو شوراي ارزشيابي موسيقي در اداره كل فرهنگ و ارشاد آذربايجان شرقي بود. استاد، عنوان درجه يك هنري خود را در رشته موسيقي از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دريافت كرد و شاگردان فراواني از جمله خاچيك بابايان ويولنيست ايراني و بهمن مه آبادي سوليست آنسامبل "سل" را تربيت کرد.
وي در 27 شهريور سال جاري در سن 95 سالگي به دليل كهولت سن در تبريز درگذشت
در اینجا چند اثر بسیار زیبا (کلاسیک) با ویولون استاد زاون به همراهی پیانو تقدیمتان میگردد
اثر شماره ۴ دانلود کنید

کامران داروغه
یکی از کمانچه نوازان صاحب نام موسیقی ایران کامران داروغه است که به سال 1321 خورشیدی در تهران متولد شد. وی از سن دوازده سالگی بنا به تشویق پدر و عشق درونی خویش به موسیقی روی اورد و در هنرستان عالی موسیقی ثبت نام کرد ولی او در این مدرسه موفقیتی به دست نیاورد و دیگر پا به انجا نگذاشت ، پس از چندی توسط شادروان علیمحمد خادم میثاق که از دوستان پدر وی بود به هنرستان موسیقی ملی که زیر نظر استاد روح اله خالقی اداره می گردید رفت و در این هنرستان بود که مدیران و مربیان ان پی به استعداد ذاتی وی بردند و او را نزد یکی از معلمان خوب و دلسوز وقت هنرستان موسیقی ملی شادروان حسینعلی ملاح قرار دادند و او ویولون را نزد وی مشق کرد و به راز و رمز این ساز وحشی واقف گشت ، ولی روزی که از جلوی یکی از اتاقهای هنرستان گذر می کرد صدای زیبای کمانچه ای به گوش وی رسید و او خود را به ان صدا نزدیک کرد و مشاهده نمود که نوازنده ان اسداله ملک هنرمند خوب و ارزنده است و او از ان زمان به بعد به ساز کمانچه و نواختن ان علاقمند شد و نزد ملک مشغول فراگیری و نواختن این ساز شد.
کامران داروغه پس از فارغ التحصیل شدن از هنرستان موسیقی ملی و خدمت سربازی وارد دانشکده هنرهای زیبا شد. این دانشکده با همت دکتر صفوت و دکتر نورعلی برومند دایر شده بود. وی ساز کمانچه را نزد استاد بهاری و ردیفهای موسیقی را نزد دکتر برومند فرا گرفت و از سال 1345 به رادیو راه پیدا کرد و به نوازندگی سازهای ویولون و کمانچه در ارکسترهای مختلف مبادرت کرد. سپس در سازمان تلویزیون ملی وقت ایران در برنامه هایی به سرپرستی مرحوم مرتضی حنانه به نواختن کمانچه و به تکنوازی این ساز پرداخت و بیش از چهل برنامه تکنوازی انجام می دهد که هم اکنون موجود میباشد که او را در ردیف یکی از بهترین کمانچه نوازان قرار داده است.
وی حدود هفت اهنگ زیبا و جالب ساخت که از رادیو و تلویزیون پخش گردیده است و توسط شادروان حسینعلی ملاح به برنامه های گلهای رادیو راه یافت وسالها با این برنامه ها به همکاری پرداخت و یکی از نوازندگان ممتاز ساز کمانچه در برنامه های گلها بود.
تکنوازان برنامه شماره 6۴۴
با همکاری هنرمندان: رضا ورزنده ، کامران داروغه ، جهانگیر ملک
در نغمه افشاری
گلهای تازه
برنامه شماره۶۵ (ابوعطا)
با همکای هنرمندان: سیاوش(شجریان) ، جلیل شهناز ، داروغه و افتتاح
غزل: از رهی
گوینده: فخری نیکزاد
صدابردار: محمود امینی
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
در میان لاله و گل اشیانی داشتم
گرد ان شمع طرب میسوختم پروانه وار
پای ان سرو روان اشک روانی داشتم
اتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود
عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم
چون سرشک از شوق بودم خاک بوس درگهی
چون غبار از شکر سر بر اشیانی داشتم
در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود
در زمین با ماه و پروین اسمانی داشتم
درد بی عشقی ز جانم برده طاقت
ور نه من داشتم ارا تا ارام جانی داشتم
نوشته حسين معين کرمانشاهي درباره زنده یاد محمود خوانساری
سال 1338 به دعوت داوود پيرنيا، بنيانگذار برنامه گل هاي جاويدان، گل هاي رنگارنگ، يک شاخه گل، برگ سبز و گل هاي صحرايي، در استوديو گل ها شروع به فعاليت نمود و رسما اولين کار هنري خود را در برنامه برگ سبز شماره 56 ضبظ نمود. از آن پس شادروان محمود خوانساري در کنار اساتيدي چون مرتضي خان محجوبي، احمد عبادي، حبيب الله بديعي، جواد معروفي، حسن کسائي، پرويز ياحقي، جليل شهناز، رضا ورزنده، منصور صارمي و فرهنگ شريف به خلق آثار ماندگار موسيقي اصيل ايراني همت گماشت. ثلث آخر زندگي اين استاد فرزانه و خواننده صاحب مکتب در کنار اسد الله ملک هنرمند ارزشمند سپري شد. خوب به خاطر دارم که عصر روز يکشنبه ششم مهرماه 1348 آقاي اسد الله ملک به منزل ما در تهران پارس آمدند. معلوم شد که برنامه اي با عنوان نوايي از موسيقي ملي به همت شادروان دکتر منوچهر جهان بلگو در حال شکل گيري و تدوين است که در اين برنامه محمودي خوانساري براي اولين مرتبه اقدام به اجراي ترانه خواهد نمود. به همين مناسبت از پدرم خواست که بروي آهنگي که بر روي آهنگي که در نغمه افشاري ساخته بود ترانه اي بسرايد. از زمان نواختن ملودي تا سرودن ترانه اي با عنوان مرغ شباهنگ کمتر از پنجاه دقيقه طول کشيد
خوانساری استادي که ادب و انسانيت را سرلوحه رفتار خويش قرار داد. خواننده اي که به داشتن صداي تنها اکتفا نکرد و همّ و غم خود را صرف بکارگيري صحيح اين وديعه الهي نمود. خواننده اي با سوادي که امر آواز را به مفهوم کامل مي دانست تا جايي که هنگام خواندن و تلفظ ابيات متنوع شعر فارسي، با شيوه اي مختص خويش کلمات را معني مي کرد و با تکرار و تکيه بر جمله اميد من، اميد تازه اي در جسم و جان مشتاقان موسيقي اين مرز و بوم می دميد.
هنرمند نازنيني که هرگز در ازاي دستمزد، ناله بي غمي سر نداد و در عين نيازمندي، وارسته و بي نياز عمر خود را در گوشه انزوا سپري نمود و سر انجام روز چهارشنبه دوم ارديبهشت ماه 1366، به صورتي ناگوار، مظلومانه و ناباورانه از غم زيستن نجات يافت و حيات مجددي را آغاز نمود. با اميد شناخت قدر و منزلت چنين نوابغي .
منبع: مقالات موسیقی
تحلیل اواز
سه گاه: نوایی از موسیقی ملی
پیش درامد از درویش
آوازخوانساری ، ویولون اسداله ملک ، تار فرهنگ شریف
درامد وچهار مضراب با ویولون تار وتمبک
درامد: تحریر
جواب اواز: تار
درامد با شعر: (عیبی نباشد )2
عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود
مجنون از آستانه لیلی کجا رود + تحریر
جواب اواز: ویولون
بیت تکمیلی درامد: (گر سر فدای جان تو گردد)2 دریغ نیست + تحریر تکمیلی
بسیار سر که بر سر مهر و وفا رود + تحریر
جواب اواز: تار
مویه: تحریر کوتاه مویه برای شروع شعر + شعر مویه:
ای اشنای کوی محبت صبور باش
جواب اواز: ویولون
مویه: (بیداد نیکوان همه بر اشنا رود) ۲ + تحریر
جواب اواز: تار
تحریر مویه
جواب اواز: ویولون
شکسته مویه:
سعدی به در نمی کنی از سر هوای دوست
بر پات لازم است که خار جفا رود
جواب اواز: ویولون و تار
تحریر شکسته مویه + فرود به سه گاه بوسیله این تحریر
دیکلمه:
هرگز به رخت سیر نگاهی نتوان کرد
از بیم کسان پیش تو اهی نتوان کرد
روزی که به نادیدن رویت گذرانم
شرح غم ان روز به ماهی نتوان کرد
پیش درامد از درویش خان
پایان
تحلیل اواز از دوست عزیزم محمود مونسی سردرودی تاریخ تحلیل 5/5/86

حضور صمیمی و سالم یونس دردشتی (1373-1288)
صدای دردشتی بعد از سالها ، انعکاس تازه ای پیدا می کند و خاطره حضور گرم او را در دل اهل موسیقی حیات دوباره می بخشد.موسیقی دوستان امروز او را نمی شناسند. ، شهرت یونس در دشتی ، همچون بنان و قوامی (خوانندگان هم نسلش)فرا گیر نشد ، و امروز کسانی که او را به یاد می اورند زیاد نیستند. پنجاه سال پیش علامه فقیه جلالی همایی اصنهانی در مورد او نوشته بود : روز به روز بر شمار عشاق نغمه داودیش که تا کنون همچون یونس در دهان ماهی نهفته بود افزوده می شد و او را انصافا بعد از تاج اصفهانی و ادیب خوانساری جزو اواز خوانهای هنر مند باید خواند ، نه در ردیف تصنیف خوانان معمولی که با غلط آواز خوانشان می خوانند ، دردشتی نیم قرن پیش چنین شهرت و اعتباری داشت. یونس (با نام عبری یونا) فرزند شفیع خان ، در سال 1288 در محله دردشت اصفهان متولد شد. در مدرسه آلیانس تحصیل کرد و زبان فرانسه آموخت و از نوجوانی فرا گیری موسیقی را آغاز کرد. در اصفهان آن زمان هنر مندان ممتاز بسیار زیاد بودند. از استادان او در فن آواز خبری نداریم ولی خود او در مصاحبه ای در مجله اطلاعات هفتگی (شماره 498/ چهارم اسفند 1329)از آموزشهایش نزد یحیی زرپنجه و مرتضی نی داود نام برده و استادی آنان را ستوده است ، دردشتی از اواسط دهه بیست به رادیو تهران آمد و حدود پانزده سال در آنجا با استادان مشهور وقت برنامه اجرا می کرد. از اواخر دهه چهل به تدریج از کار کناره گرفت و موسیقی را جز برای خلوت خود و دوستان نخواست. دوره فعالیت هنری او کم نیست (حدود بیست و چند سال) و آثاری که از او باقی مانده کم نیست ولی انتشار نیافتن آنها نام و آوازه و ارزش هنر او را از بین برده است. یونس دردشتی خواننده ای با اسلوب (شیوه) درست خوانندگی و دارای صدای گرم و پر قدرت بوده و شیوه او به طور کلی دنباله هنر تاج است.استاد تاج اصفهانی طلایه دار آواز برجسته ترین شخصیت زنده در خوانندگان مطرح اصفهان بود. دردشتی کلیات را از تاج یاد گرفته و دلبستگی او به اجرای ظریف رضا قلی ظلی و شیوه پخته و پر تاثیر ادیب خوانساری رنگ آمیزی دل انگیزی به صدای او بخشیده بود و متاسفانه از اثار دوره جوانیش که با تار مرتضی نی داود ، عبدالحسین شهنازی و یحیی زرپنجه همراه بود ، صفحه ای ضبط نشده و آثار او همه مربوط به سالهای بعد از 1340 است. دردشتی هنرمندی عاشق ، مطلع ، فروتن و بی پیرایه بود. بر خلاف روش زندگی بسیاری از هنرمندان هم عصرش ، او هیچ ابتلا و گرفتاری جسمی و روحی نداشت و با نهایت سلامت نزدیک هشتاد و پنج سال زندگی کرد.از تعصب و بستگی پر شور او به موسیقی دستگاهی و زبان فارسی ، داستانها در سالخوردگان اهل موسیقی هست. دردشتی از هرچه که سخن از بیگانگی با هنر اصیل موسیقی و ملی داشت ، می گریخت و بی حرمتی به فرهنگ ایرانی را به هیچ عنوان نمی توانست تحمل کند. پانزده سال آخر عمر او که به خواست خانواده اش در خارج از کشور گذشت نیز شبانه روز برای اجرای موسیقی اصیل و معرفی ادبیات کهن فارسی می گذشت.
خاطر دلپذیر حضور سالم و صمیمی او در موسیقی ایران را با شنیدن صدای او گرامی می داریم.
این برنامه با همکاری هنرمندان
یونس دردشتی ، علی تجویدی ، فرهنگ شریف
در نغمه بیات ترک اجرا شده است.
در این پست دو اهنگ بسیار زیبا و متفاوت گذاشته ام. امیدوارم لذت کافی ببرید.
یکم:
یک شاخه گل
برنامه شماره 462 (ابوعطا)
با همکاری هنرمندان:
ایرج، جلیل شهناز، پرویز یاحقی، مجید نجاهی، جهانگیر ملک
اشعار: صفائی نراقی، رنجی، لاعدری
غزل آواز: نسیم
گوینده: آذر پژوهش



دوم:
گلهای تازه
برنامه شماره47 (مخالف سگاه)
فدای چشم ساقی
با همکاری هنرمندان:
محمودی خوانساری، فرهنگ شریف، اسداله ملک، امیر ناصر افتتاح
اشعار: یغما، حافظ
گوینده: فخری نیکزاد
صدا بردار: محمد جهانفرد


برای دانلود با حجم ۶.۷۳mb اینجا کلیک کنید.
نظر یادتون نره

استاد ابوالحسن صبا
پدرش کمال السلطنه مردی ادیب و با ذوق و همواره مصاحبت هنرمندان زمانه بود و خود بموسیقی آشنایی داشت و سه تار میزد. ابوالحسن در سال 1281 بدنیا امد و پدرش اولین مشوق فرزند بفرا گرفتن موسیقی بود.
خانمی موسوم به ربابه که ندیم عمه اش و تصنیف خوان ماهر و ضرب گیر خوبی بود سبب شد که صبا بیشتر بموسیقی مانوس گردد. نخستین استاد او میرزا عبداله است که چندی نواختن سه تار را بوی آموخت. صبا بعدها زدن این ساز را در مکتب درویش خان تکمیل نمود.
پدرش علاقه داشت که صبا بهمه سازها آشنا شود ، این بود که ابوالحسن هنر دوست از محضر بسیاری از استادان موسیقی استفاده کرد چنانکه سنتور را از علی اکبر شاهی ، ضرب را از حاجی خان ، کمانچه را از حسین اسمعیل زاده و ویولون را از هنگ آفرین فرا گرفت.
از خصوصیات ویژه صبا ، عشق و آشنایی با سازهای مختلف بود. هیچ سازی نبود که صبا از نواختن آن عاجز باشد. روزی یکی از موسیقی دانهای ایتالیایی درباره صبا گفت: این مرد به تنهایی یک ارکستر کامل است.
صبا ، در نواختن ویولن و سه تار ، دارای سبک بود. و بیشتر نوازندگان این دو ساز به شدت تحت تاثیر او بودند. ویولن که در زمان ناصر الدین شاه قاجار به ایران آمده بود ، تا پیش از صبا ، به شکل درستی نواخته نمی شد. این ساز را به علت شباهتی که با کمانچه داشت ، نوازندگان آن دوره مثل کمانچه مورد استفاده قرار میدادند و نمی توانستند ملودی هاد ایرانی را با صوت درست ، به گوش شنونده برسانند. اما صبا این مهم را انجام داد و ویولون این ساز بزرگ و پر وسعت جهانی را در خدمت موسیقی اصیل ایرانی گرفت.
صبا در سال 1306 ، از طرف علینقی وزیری مامور خدمت در شهرستان رشت شد و این ماموریت مدت دو سال به طول انجامید. او در مدت این ماموریت لحظه ای آسایش و آرامش به خود راه نمی داد و مرتب به وسیله اسب و قاطر به کوهپایه ها ، روستاها و جنگل های دور دست می رفت و موسیقی محلی را جمع آوری و برای فرهنگ موسیقی کشور و مردمی که به آن عشق می ورزید به ارمغان می اورد. ارمغانهای ارزنده ای همچون: دیلمان ، زرد ملیجه ، کوهستانی ، امیری یا مازندرانی ، رقص چوبی. و زمانی که در خرم آباد لرستان بود قطعه به زندان در شوشتری.
صبا در سالهای آخر زندگی ، از بیماری قلبی رنج می برد و دیگر آن دوستان و مشتاقانی که در جوانی پروانه وار گرد شمع وجود او می گشتند ، اثری نبود یا اینکه محفلشان آن روشنی و آن گرمی پیش را نداشت. خود صبا هم از معاشرت هایش کاسته بود و دیگر آن صبای شاداب و بذله گو نبود ، زیرا در این زمان بسیار حساس ، زود رنج و کم حوصله شده بود. او در اواخر عمر از سر بی حوصلگی به یک دکه کفاشی که نزدیک منزلش بود می رفت و ساعتها به کار آن نگاه میکرد. در یکی از همین شبها که ساختن کفشهای این کفاشها به پایان رسیده بود در همان مغازه درد قلب شدت گرفت و او را به منزل بردند. متاسفانه در همان شب جمعه بیست و نهم آذر ماه 1336 بود ، دار فانی را وداع گفت.
خداوند روح این انسان هنر مند و شریف را قرین رحمت خویش سازد.
در اینجا قسمتی از نوازندگی استاد صبا تقدیمتان میگردد.
چهار مضراب و اواز سه گاه